ضرورت تفکر در امر خداوند و ناپایداری نعمت دنیا
امیر المؤمنین علی (علیه السّلام ):
در شگفتم از آن که خانه ی نابود شدنی را آباد میکند اما جایگاه همیشگی را از یاد برده است
نهج البلاغه حکمت۱۲۶
تمییز دادن و تشخیص امور ماندنی از امور فانی و رفتنی، از برترین اندیشه هاست.
(غررالحکم، ح ۴۴۹۴)
تفسیر جوامع الجامع
أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ در این عبارت خداوند زمین را به تازه عروسی تشبیه کرده است که لباسهای فاخر و زیبا، با رنگهای مختلف پوشیده و با انواعی از زینتها، خود را آرایش داده است. «ازّیّنت» در اصل «تزیّنت» بوده است.
قادِرُونَ عَلَیْها به آنها دسترسی دارند و از منافع آن استفاده میکنند.
أَتاها أَمْرُنا منظور از امر خداوند که بر آنها فرود آمد کیفر الهی است، در حالی که آنان مطمئن بودند که هیچ صدمهای نمیبینند و سالم زندگی میکنند، بلا و آفت فرا رسید و تمام مزارع آنها را از بین برد. خداوند میفرماید: تمام کشت و زرعهای آنها را درو کردیم، یعنی قطعه قطعه شدند، مثل محصولات درو شده «کَأَنْ لَمْ تَغْنَ» گویا اصلا نروییده بود. مضاف و مضاف الیه حذف شده که در تقدیر: «کان لم تغن زرعها» بوده است. و حذف مضاف در این موارد لازم است، و گر نه مفهوم سخن معلوم نمیشود. حسن: «کان لم یغن» را با «ی» بصورت غایب خوانده است که ضمیر غایب به مضاف محذوف: (زرع) برمیگردد. «أمس» این کلمه ضرب المثل برای نشان دادن زمان نزدیک است و عبارت را چنین میتوان معنا کرد: گویا قبلا وجود نداشته است.
شرح چهل حدیث امام خمینی
عن أبی عبد الله، علیه السّلام، قال: کان أمیر المؤمنین [علیه السّلام ] یقول: نبّه بالتفکّر قلبک، و جاف عن اللّیل جنبک، و اتّق الله ربّک.«. اصول کافی، ج ۲، ص ۵۴» ترجمه «حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: بود امیر المؤمنین (ع) که می فرمود:
«آگاه نما دل خود را به اندیشه نمودن، و دور کن از شب پهلوی خود را، و بپرهیز خداوند پروردگار خویش را.» شرح «کان یقول» مفادش غیر از «قال» یا «یقول» است، زیرا که از آن استفاده دوام و استمرار میشود. معلوم میشود حضرت این کلام را مکرر می فرمودند.
و «تنبیه» آگاهی دادن از غفلت و بیدار کردن از خواب است. و در اینجا هر دو معنی مناسب است، زیرا که قلوب، قبل از تفکر در غفلت مغمور(غوطه ور) و در خواب اندرند، و با آن از غفلت درآیند و از خواب انگیخته شوند. و خواب و بیداری و غفلت و هوشیاری مُلک بدن و ملکوت نفس با هم مختلف اند: چه بسا چشم ظاهر، بیدار و جنبه مُلک هوشیار است، و چشم باطن و بصیرت در خواب گران و جنبه ملکوت نفس در غفلت و بیهوشی است.
تعریف تفکر
«تفکر» اِعمال فکر است. و آن عبارت است از ترتیب(مرتب کردن) امور معلومه برای به دست آوردن نتایج مجهوله. و آن اعم( عام تر و گسترده تر) است از تفکری که از مقامات سالکین است،
زیرا که آن را خواجه انصاری چنین تعریف فرموده: اعلم أنّ التّفکّر تلمّس البصیرة لاستدراک البغیة. یعنی «بدان که تفکر عبارت است از جستجو نمودن بصیرت قلب و چشمِ ملکوت، مطلوب خود را برای ادراک آن.» و معلوم است مطلوبات قلوب، معارف است. و از این جهت در این حدیث شریف نیز مقصود از «تفکر»، معنی خاص راجع به قلوب و حیات آنهاست.
و «قلب» را اطلاقات بسیار و اصطلاحات بیشماری است. پیش اطباء و عامه مردم اطلاق شود بر پارچه گوشت صنوبری که با قبض و بسط آن خون در شریانها جریان پیدا کند، و در آن تولید روح حیوانی، که بخار لطیفی است، گردد. و پیش حکما به بعضی مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان برای آن مقدمات و مراتبی قائل اند که غور در بیان اصطلاحات آنها خارج از وظیفه است. و در قرآن کریم و احادیث شریفه، در مقامات مختلفه، به هر یک از معانی متداوله بین عامه و خاصه اطلاق شده است، چنانچه «إذ القلوب لدی الحناجر»« [و آنها را از روز قیامت بیم ده ] زمانی که جانها به گلو رسد.» (مؤمن- ۱۸). به معنای متعارف پیش اطباء، و لهم قلوب لا یفقهون بها. «دلهایی دارند که با آنها (چیزی) نمی فهمند.» (اعراف- ۱۷۹). به معنی متداول در السنه حکما، و إنّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب أو ألقی السّمع و هو شهید«همانا در آن پندی است برای کسی که او را دلی باشد یا گوشی نیوشنده، در حالی که گواه و آگاه است.» (ق- ۳۷) بر طبق اصطلاح عرفا جریان یافته. و در حدیث شریف به مناسبت «تفکر» مقصود معنی متداول پیش حکماست. و امّا «قلب» به اصطلاح عرفا با «تفکر» مناسبتی ندارد، خصوصا بعضی از مراتب آن، چنانچه اهل اصطلاح میدانند.
ادامه دارد...
پا به پای سحر از کوه و کمر می آیی
من و دیدار تو؟ افسوس! مگر می آیی؟
روح اسطوره ای ات حامله طغیان است
موج بر دوش ز دریای خطر می آیی
می چکد شور ز شولای حماسی نامت
آتشین جلوه ای از برج سحر می آیی
شال سبز تو بر آن گردن الماس تراش
یال در یال کدام اسب کهر می آیی؟
تشت خورشید ز باروی فلک می افتد
تا ز پشت قلل حادثه در می آیی
جوی چشمان تو از جاری ایهام پر است
گرم جوشی و گریزان به نظر می آیی
می پرد پلک اهورایی تندیس ظهور
غایب حاضر من! کی ز سفر می آیی؟
مشاهدهٔ خبر در منبع